الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

80

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

88 - از جمله گفتهء على بن ابى حمزه است ، مىگويد : روزى امام كاظم عليه السلام دست مرا گرفت از مدينه به سمت بيابان بيرون شديم ناگهان به مردى از اهل مغرب در بين راه برخورديم ، گريه مىكرد و الاغ مرده با بار افتاده‌اش در مقابل ! امام عليه السلام فرمد : « چه شده است » گفت : من با همراهانم به حج مىرفتيم ، الاغ من اينجا مرد و من تنها ماندم و همراهانم رفتند ، اينك سرگردانم وسيله‌اى كه بار كنم ندارم ! امام عليه السلام فرمود : « شايد او نمرده باشد ! » عرض كرد : آيا به من رحمتان نمىآيد كه با من شوخى مىكنيد ؟ گفت : اين وضع من مرا بس نيست كه شما هم مسخره‌ام مىكنيد ! امام عليه السلام به الاغ نزديك شد و چيزى گفت كه من نفهميدم و چوبى كه افتاده بود برداشت و با آن الاغ را زد و فرياد زد ، الاغ سالم سرپا جست . امام عليه السلام فرمود : « اى مرد مغربى آيا اينجا چيزى از مسخره كردن مىبينى ؟ برو به همراهانت برس ! » ما رفتيم و او را واگذارديم ! على بن حمزه مىگويد : روزى كنار چاه زمزم ايستاده بودم ناگهان همان مرد مغربى را ديدم ، همين كه چشمش به من افتاد جلو آمد با خوشحالى و مسرّت دست مرا بوسيد ، گفتم : حال الاغت چطور است ؟ گفت : به‌خدا كه او تندرست و سالم است ، من نفهميدم آن مرد از كجا كه از طرف خدا به سراغ من آمد ، الاغم را پس از مرگش براى من زنده كرد ؟ ! گفتم : حالا كه به خواسته‌ات رسيده‌اى از آنچه در معرفتت نمىگنجد ، نپرس ! » . « 1 »

--> ( 1 ) - خرائج : ص 279 .